سه راهکار برای تنظیم هیجانات‏

  1. صفحه اصلی
  2. >>
  3. اجتماعی
  4. >>
  5. سه راهکار برای تنظیم هیجانات‏

ارزیابی مجدد، سرکوبی و پذیرش
نویسنده: ماریانا پوگوسین
ما کارهای زیادی با هیجانات‎مان به جای صرفاً احساس کردن‎شان انجام می‏دهیم. جان میلتون در وصف شایستگی‏های ملوکانه‏ی “حکمفرمایی” بر آنها می‏نویسد. شخصیت دوریان گریِ اسکار وایلد آرزو داشت “از آنها استفاده کند، لذت ببرد و بر آنها مسلط شود”، در حالی که وینسنت ون گوگ از “فرمانبرداری” از آن‏ها به گونه‏ای که فرمانروای زندگی‏ ما هستند سخن گفت.
در حقیقت، گویی که تجربه‏ی راستین هیجانات کافی نباشد – سنگینی درهم‎شکنانه‎ی غم، جنون‏آمیزی خشم، تسکین آرامش ، و شکوه قدرشناسی – ما تمایل داریم تا منابع زیادی را صرف پیش‎آیند و پس‏آیند‏های قصه‏هایمان کنیم.
ما مطلوب‏مان را برمی‏گزینیم (خوشی ) و از هر فرصتی برای گریز از مابقی‏شان بهره می‏بریم. و ما از دشمنانی که برای خود می‏شماریم و با رنگ قرمز منحوس دورشان خط کشیده‏ایم به هر قیمتی اجتناب می‏کنیم. و زمانی که به طرز اجتناب‏ناپذیری سر و کله‏ این دشمنان پیدا می‏شود ما هرچه در توان داریم می‏کنیم تا از آن‏ها روی گردانیم. ما در برابرشان مقاومت می‏کنیم. آن‏ها را منحرف می‏کنیم و شکل‏شان را تغییر می‎دهیم. اما آن‏ها می‏مانند و تماشا می‏کنند تا با عواقب‎شان دست و پنجه نرم کنیم و ناگاه رخت می‏بندند و میزبان‏شان را ترک می‏کنند.
تنظیم هیجان – فرایندی که به واسطه‏ی آن فرد بر هیجانات‎اش تأثیر می‏گذارد – سوژه‏ی پژوهش‏های روان‏شناختی فراوانی بوده است. این فرایند‏ها می‏توانند خودکار و خارج از حوزه‏ی هشیاری ما یا مستلزم کوشش‏های هشیارانه باشند. در حالی که روش‎های بی‏شماری وجود دارد که ما با آن‏ها هیجانات‏مان را مدیریت می‏کنیم، پژوهشگران تعداد معدودی ویژگی تعیین‏کننده برای تنظیم هیجان مشخص کرده‏اند. این ویژگی‏ها شامل داشتن یک هدف (برای مثال، تماشای یک کمدی سرزنده به منظور تسکین غم)، و تاثیرگذاری بر پویش‎ها و گذرگاه‎های یک هیجان (فی‏المثل، کاهش شدت نگرانی با پرت کردن حواس ) است.
با وجود این‏که به نظر می‏رسد آن‏ها یک‏دفعه گریبان ما را می‏گیرند، هیجان‏ها به صورت تدریجی بر ما عارض می‏شوند. مطابق با مدل پردازش تنظیم هیجان ، ما با استفاده از سازوکار‏ها متعدد می‏توانیم طی نقاط گوناگونی از زمان‏بندی ایجاد هیجان در فرایند‏های هیجانی مداخله کنیم. برای مثال پیش از آن‏که واکنش هیجانی فعال شود ما می‏توانیم انتخاب و تعدیل موقعیت (مثل اجتناب از موقعیت‏های ترسناک)، تنظیم توجه‏مان به موقعیت (مثل نگاه کردن به جایی دیگر) و تغییر نحوی که به آن معنا می‏بخشیم (مثل کم اهمیت جلوه دادن رویدادهای منفی) را دستور کار قرار دهیم. وقتی هیجان در میانه راه خود باشد می‏توانیم پاسخ رفتاری یا فیزیولوژیک خود را تغییر دهیم (برای مثال، لبخند زدن هنگامی که احساس ترس می‏کنیم).
تمام این سازوکارها به یک اندازه در تنظیم هیجانات‏مان سازگارانه نیستند. آیریس ماس ،یکی از پژوهشگران سردرمدار در تنظیم هیجان، در یکی از مصاحبه‏های اخیر خود دو مورد از شناخته شده ترین سازوکار‏ها – ارزیابی مجدد و سرکوبی – و پیامدها‎یشان بر سلامت روانی را شرح داده است:
ارزیابی مجدد ماهیتاً شناختی است و به نحوه‎ی تفکر و چارچوب‏دهی مجدد موقعیت‏های هیجانی اشاره دارد. این به عنوان یک نوع مثبت از تنظیم هیجان به حساب می‏آید زیرا انعطاف‏پذیر است و موجب دگرگونی تمامیت هیجان می‏شود، نه بخشی از آن. ارزیابی مجدد با سطوح پایین‏تر افسردگی و سطوح بالای سلامت روانی همبستگی دارد.
در مقابل، در سرکوبی کماکان هیجان تجربه می‏شود اما تجلی‏های رفتاری آن بازداری می‏شود. این به عنوان یک نوع منفی از تنظیم هجان به شمار می‎رود. یک دلیل این مسأله آن است که بخشی از هیجان که مربوط به تجربه آن است کماکان به وجود خود ادامه می‏دهد. دلیل دیگر آن است که موجب عدم تقارنی بین نحوه احساس خود شخص و چیزی که سایرین می‏بینند می‏شود و به نظر می‏رسد با عملکرد اجتماعی منفی مرتبط باشد.
پژوهش‎ها نشان داده‎اند افرادی که از سازوکارهای ارزیابی مجدد استفاده می‏کنند از طریق تفسیر مجدد معنای محرک‏های هیجانی منفی، قادر به چهارچوب‏دهی مجدد موقعیت‏های استرس‏زا هستند. آن‏ها با اتخاذ نقشی فعال در ترمیم خلق‎شان و اتخاذ نگرش‏های مثبت‏تر، با موقعیت‏های چالش‏برانگیز مواجه می‏شوند. این کوشش‏ها اغلب هیجانات مثبت بیشتر، هیجانات منفی کمتر و همچنین تاب‎آوری، پیوندهای هیجانی بهتر، حرمت خود بالاتر و خشنودی عمومی در زندگی را به دنبال دارد.
اما از سوی دیگر، سرکوبی تنها بر پاسخ رفتاری تاثیر گذاشته و بضاعت چندانی در کاهش تجربه حقیقی هیجان دارد. این سازوکار به نظر به لحاظ روان‎شناختی و اجتماعی مقرون به صرفه نیست – مستلزم تلاش مستمر برای کنترل و سرکوبی هیجانات است – و ممکن است موجب احساس عدم اصالت شود. مطالعات نشان داده است افرادی که از سرکوبی استفاده می‏کنند، علیرغم پوشاندن احساسات درونی‎شان، کمتر قادر به ترمیم خلق منفی‎شان هستند. آنها هیجانات منفی بیشتر و هیجانات مثبت کمتری را تجربه میکنند و خشنودی و عزت نفس پایین‏تری دارند.
اما چگونه می‏توانیم بر مهارت‏های تنظیم‏کننده ثمربخش هیجانات‏مان بیفزاییم؟ آن‏طور که ماس می‏گوید آموختن راهکارهایی برای چهارچوب‏دهی مجدد موقعیت چندان آسان نیست. عوامل متعددی، نظیر فرهنگ، می‎توانند سبب کسب سازوکارهای سازگارانه و غیرسازگارانه مختلف شوند. تنظیم هیجان به باورها و ذهنیت‏های شهودی افراد نیز بستگی دارد. گمان می‏کنید بر هیجانات‏تان کنترل دارید؟ اگر پاسخ‏تان “آری” است احتمال استفاده‏تان از سازوکار ارزیابی مجدد بیشتر است. چنان‏که ماس عنوان می‏کند، آموزش تنظیم هیجان سازگارانه شامل “تغییر ذهنیت‏ها و باورهای افراد درباره هیجانات‏شان است”.
شکل دیگری از تنظیم هیجان وجود دارد که ماس و تیم‎اش آن را دریافته‏اند و می‏تواند به ما کمک کند تنظیم هیجان را در پرتو سنت‏های هزاران ساله ببینیم – و آن پذیرش است. پذیرش هیجانی به حالتی از ادراک کردن گفته می‏شود که فرد دستخوش هیجان است اما تصمیم می‏گیرد هیچ کاری در قبال آن انجام ندهد و هیجان را تغییر ندهد. پذیرش هیجانی به طرز متناقض‏گونه‏ای با کاهش هیجانات منفی و تاب‏آوری ارتباط دارد. لذا عدم تنظیم هیجان گاهی می‏تواند بهترین راهکار تنظیم هیجان باشد. برای مثال، افرادی که هیجانات منفی‎شان را به هنگام تجربه استرس می‏پذیرند، هیجانات منفی کمتری را نسبت به کسانی که آن‏ها را نمی‎پذیرند دارند.
این یکی از فرایند‏های اساسی بهشیاری است. یکی از این فرایند‏ها آگاهی از حالت هیجانی و روان‏شناختی و دیگری پذیرش است که می‏تواند به عنوان عدم تنظیم هیجان به آن نگریسته شود. ممکن است در نگاه اول به نظر غیرممکن برسد اما احتمالاً ترکیبی از این دو است که چنین اثری دارد: یک حالت پذیرش هیجانی – تصدیق هیجانات‏تان نه مورد تهدید واقع شدن توسط آن‏ها – و دانستن این که اگر بخواهید می‏توانید به لحاظ شناختی دگرگون‏شان کنید.
آورده‏اند خرد به معنی “توازن استدلال و احساس است”. ما در جستجوی این توازن راه‏مان را در این خواهیم یافت که به همان اندازه که هیجانات‏مان را تجربه می‏کنیم، تنظیم‏شان نیز کنیم. چه می‎شود اگر تجارب هیجانی‏مان را به این عقیده گره بزنیم که روش‎های تغییرشان را در اختیار داریم؟
چطور می‏شود اگر به جای استقبال از مهمانان مطلوب‏مان و روی‏گردانی از سایرشان می‏توانستیم از پند مولوی که قرن‏ها پیش آن را گفته است بهره ببریم: “هرچه آید از جهان غیب‌وش / در دلت ضیفست او را دار خوش”. در نهایت، درحالی که مهمانان مطلوب و نامطلوب با هر طلوع آمده و با هر غروب می‎روند، مدت و پیامد ملاقات‎شان ممکن است تا حدی به خرد ما بستگی داشته باشد: این که چه اندازه احساسات‏مان را می‎پذیریم، و چگونه استدلال می‏کنیم.

روان ‏درمانی یک تجربه هیجانی پیچیده است
خودمهارگری
مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست