روان ‏درمانی یک تجربه هیجانی پیچیده است

  1. صفحه اصلی
  2. >>
  3. اجتماعی
  4. >>
  5. روان ‏درمانی یک تجربه هیجانی پیچیده است

تفاوت فاحشی بین روان‏درمانی تجربه‏ای و غرولند عقلانی وجود دارد
نویسنده: بلیک گریفین ادواردز
گاهی درمانگران از یاد می‏برند مراجعان به چه چیزی بیش از همه نیاز دارند – یک حضور اصیل، غیرواکنشی و همدلانه، یک فعالیت حمایت‏گرانه که تغییر را معتبر می‏شمارد و مهارت‎ساز و معطوف به هدف است. بسیاری از مواقع درمانگران به منظور اثربخش بودن درمان به طرزی انعطاف‏نیافته از شیوه‏ای از پیش موجود و ذهنیتی بسیار عقلانی دفاع می‎کنند.
سال‏ها پیش دانش‎آموزی – مراجع من – ناسزا‏گویان به معلم‎اش، که او را دنبال می‏کرد و انتظار فرمان‏برداری از او داشت، از کلاس گریخت. خیلی سریع از من خواسته شد تا راهی برای کمک پیدا کنم. من برای 10 دقیقه معلم را نگریستم که به نحوی بی‎ثمر خواستار اطاعت او بود. معلم تنها زمانی دست برداشت و عقب‎نشینی کرد که مطالبه‏هایش را بازگو کرد. من بی‎سروصدا ایستادم تا که او وحشیانه به زمین فوتبال دوید. او یک لوله‏ی PVC بلند پیدا کرد و از آن به عنوان چیزی مثل چوب هنرهای رزمی استفاده کرد. وقتی او سرگرم هنرنمایی با سلاح‎اش بود من هم لوله‏ی دیگری برداشتم و به طرز خنده‏داری آن را در هوا چرخاندم. او خندید و گفت “خیلی احمقی! تو نمی‏دانی چه‏کار می‏کنی”. من هم خندیدم و گفتم “حرکاتت خوب بود. از کجا این‏ها را یاد گرفتی؟”
او درباره‎ی کمربند کاراته‎اش رجز خواند و هنگامی که درباره‎ی حرکات توضیح می‏داد، همراه با سوال‏های حقیقتاً کنجکاوانه به او نشان دادم که مبهوت این مطالب شده‏ام. وقتی او لحظه‏ای سکوت کرد تا نفسی تازه کند من گفتم “ممنون، جالب بود، اما من بهتر است برگردم. می‎خواهی با من قدمی بزنی؟” من تلألو بدگمانی را در چشمان‎اش دیدم و او نپذیرفت. گفتم “زیاد اینجا نمان. هر دو کار داریم و باید انجام‎شان بدهیم.”
وقتی دور شدم اضطراب در من جان گرفت. نباید او را ترک می‏کردم. با این حال او را نمی‏توانستم مجبور هم کنم و سودی در جنگ قدرت نمی‏دیدم. کماکان نمی‎توانستم بدون او وارد ساختمان شوم چون مورد بازخواست قرار می‏گرفتم. اگر مجروح می‏شد چه؟ اگر فرار می‏کرد چطور؟
سی متری ساختمان بودم که به من رسید. او به دنبالم دویده بود شروع کرد به قدم زدن با من. به او خندیدم و به راه رفتن ادامه دادم. ما به ساختمان کلاس او رفتیم و من در را برایش باز کردم. گفتم “بعداز ظهر خوبی داشته باشی”. او جواب داد “با کاغذبازی‏ها خوش بگذران”. هر دو خندیدیم و او بر صندلی‎اش نشست. معلم بی‎سروصدا به نشانه‏ی تشکر از من سری تکان داد.
اگرچه این مواجهه درمانی مثل جلسه‏ای متداول نبود، اما ناخوشایندی و خودانگیختگی آن بازنمایان‏گر بسیاری از لحظات درمانی بود که در آن مجبورم به شهودم اعتماد کنم، برای عمل کردن عجولانه، بی‏پرده یا پیروی کردن از انتظارات درمانی دچار تردید شوم. این اغلب احساسی مشابه بداهه‎پردازی دارد، اما این جنون درمانی ، که کارل ویتاکر آن را چنین نامیده است، مستلزم بصیرت درمان غنی، همچنین شجاعت، شفقت، گشودگی و خوش‏بینی است.
به منظور آغاز حل و فصل هیجانات دشوار، درمانگران باید به نحوی مراجعان را ترغیب کنند تا این هیجانات را در مواجهه با پذیرش بی‎قیدوشرط، به جای صرفاً فکر کردن درباره‏‎شان، احساس کنند. درمان موثر همیشه بیشتر بر نیمکره راست مغز متکی است تا سمت چپ.
بلنچ داگلاس (2015) می‏نویسد:
در روش فروید رازی نهفته بود وقتی توصیه کرد که تحلیل‏گر تا حد ممکن خنثی باشد، جزئیات زندگی‏اش را افشا نکند، پشت سر بیمار و خارج از میدان دید او بنشیند و کم سخن بگوید. این بیمار را مجبور می‏کرد از یک موقعیت مبهم معنا استخراج کند و تنها راهی که داشت تا چنین کند، توسل به تجارب خویشتن، رها از قید و بند واقعیت تحلیل‏گر به عنوان یک شخص واقعی بود.
کارل ویتاکر عنوان کرده است که درمان باید یک تجربه هیجانی پیچیده‏ باشد نه “غرولند عقلانی” (نی‎پییر، 1977). ما موجودات پیچیده‏ای هستیم که به بهترین نحو با سطوح متعدد آگاهی و بودن دست و پنجه نرم می‏کنیم. لمحه‏هایی از هیجان آتش جنگ برافروخته‏اند. ما فرسنگ‏ها از موجوداتی صرفاً عقلانی دوریم. جهان جایی کاملاً عقلانی نیست. چرا روان‎درمانی باشد؟

بازدارنده های منتقد درونی
سه راهکار برای تنظیم هیجانات‏
مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست